* من خودم هستم *
روزی بادوستم ازکناریک دکه ی روزنامه فروشی رد می شدیم
دوستم روزنامه ای خرید ومودبانه ازمرد روزنامه فروش تشکرکرد اما آن مردهیچ پاسخی به تشکراونداد!
همان طورکه دور می شدیم،به دوستم گفتم:《چه مردعبوس وترش رویی بود.》
دوستم گفت:《اوهمیشه این طوراست!》
پرسیدم:《پس چرا تو به اواحترام می گذاری؟》
دوستم باتعجب گفت:《چرا باید به اواجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!》
……………………………………………………………………………………
✔هرگز فراموش نکنید که شما منحصربه فرد به دنیا آمده اید.

تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 20:47 | نویسنده : yas_mahdi |
ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By Pichak :.